«روزگارا ! که چنین سخت به من میگیری با خبر باش که پژمردن من آسان نیست»
صدبار به سنگ کینه بستند مرا @ از خویش غریبانه گسستند مرا @ گفتند همیشه بیریا باید زیست @ آیینه شدم باز شکستند مرا
نویسندگان
نظر سنجی
سلام یه نظر خواهی جدیدبه نظر شما موضوع وبلاگ چه باشد بهتر است؟؟؟؟؟؟






حکایت گوهر پنهان

روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می آفرینی و باز همه را خراب می کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می آفرینی و بعد همه را نابود می کنی؟

خداوند فرمود : ای موسی! من می دانم که این سؤال تو از روی نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می کردم و به خاطر این پرسش تو را گوشمالی می دادم. اما می دانم که تو می خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و از راز تداوم آفرینش آگاه شوی و مردم را از آن آگاه کنی. تو پیامبری و جواب این سؤال را می دانی. این سؤال از علم بر می خیزد. هم سؤال از علم بر می خیزد هم جواب. هم گمراهی از علم ناشی می شود هم هدایت و نجات. همچنان که دوستی و دشمنی از آشنایی برمی خیزد.

آنگاه خداوند فرمود : ای موسی برای اینکه به جواب سؤالت برسی، بذر گندم در زمین بکار و صبر کن تا خوشه شود.

موسی بذرها را کاشت و گندم هایش رسید و خوشه شد. داسی برداشت و مشغول درو کردن شد. ندایی از جانب خداوند رسید که ای موسی! تو که کاشتی و پرورش دادی پس چرا خوشه ها را می بری؟

موسی جواب داد: پروردگارا ! در این خوشه ها، گندم سودمند و مفید پنهان است و درست نیست که دانه های گندم در میان کاه بماند، عقل سلیم حکم می کند که گندم ها را از کاه باید جدا کنیم.

خداوند فرمود: این دانش را از چه کسی آموختی که با آن یک خرمن گندم فراهم کردی؟

موسی گفت: ای خدای بزرگ! تو به من قدرت شناخت و درک عطا فرموده ای.

خداوند فرمود : پس چگونه تو قوه شناخت داری و من ندارم؟ در تن خلایق روح های پاک هست، روح های تیره و سیاه هم هست. همان طور که باید گندم را از کاه جدا کرد باید نیکان را از بدان جدا کرد. خلایق جهان را برای آن می آفرینم که گنج حکمت های نهان الهی آشکار شود.

مثنوی معنوی




برچسب ها: حکایت گوهر پنهان، حکایت، داستان، پنهان، داستان آموزنده، گوهر، گوهر پنهان،
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ دوست ]
نظرات
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

میان بازها،یکباز تنهاست
دراوج قله بی آواز تنهاست
کبوترباکبوترهم غریب است
کبوترباکبوتر باز تنهاست

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به همه دوستان
وبلاگ دوستیمون
این وبلاگو برای
نوشتن آن حرفهایی
که دوستدارم بزنم
ساختم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ایکاش کمی به هم
لطف میکردیم،مختصر بود
ولی ساده وپنهانی
بسیارشعرسرودی برای
باران
غافل ازاین دل دیوانه
که خود بارانیست
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic